نجمه شبیری
تابستان 1387
برای آشنایی با این شاعردرد آشنای اروگوئه مصاحبه دوستانه ای داشتیم که به همراه معرفی اجمالی ایشان و ترجمه چند شعرش تقدیم خوانندگان می گردد. بیان نکته ظریفی در باب ترجمه شعر به نظرم لازم می آید. بر این باورم که یک شعر پس از برگردان از زبان اصلی می بایست به شاعری وطنی سپرده شود تا کلام مجددا جان یابد. این مهم در این متن از لطف بی دریغ شاعر توانا جناب آقای محمدرضا فرخانی بهره مند شد که بدینوسیله از ایشان سپاسگزاری می نمایم.
آقای گارت می دانیم که شما قبلا در ایران بوده اید. بنابراین پیش از ارائه معرفی کوتاهی از سوابق ادبی شما شروع می کنیم.
لئوناردو گارت به سال 1949 در شهر سالتو در اروگوئه به دنیا آمد. او شاعر، نویسنده و تحلیل گر ادبی هستم. در حال حاضر در سالتو زندگی می کنم و به تدریس ادبیات در دانشگاه و همچنین برگزار کننده و ناظر کارگاه های ادبی هستم. برای من کتاب و دانشجویانم گنج هایم محسوب می شوند. من با پنج گانه( 1972) مونته ویدئو آغاز کردم. کلام بر کلام (1991) که گلچین اشعارم تا امروز است. کتب بسیاری به چاپ رسانده ام که از بین آنها دوست دارم به Wörter uber Wörter, به زبان آلمانی به معنای کلام بر کلام اشاره کنم. ( مجموعه شعر) این کتاب دو زبانه در انستیتو اروگوئه آلمانی در 2002 به چاپ رسیده و آخرین کتاب شعرم دایره حلزونی ساده پیامد ها به سال 2005. از میان آثار نثرخود می توانم به روزهای روژیلیو و اوراق چهار طاق به سال 1998 ، آناباکوروس 1999 و حدود و مرزهای انواع ادبی کجا مطالعه می شوند را نام می برم. آخرین کتابم در نثر کتاب خودکشی ها به سال 2005 می باشد.
اولین برخوردتان با ایران چگونه بود؟
یکی از آن برخوردها این بود که یکباره وبرای همیشه در جان انسان ثبت می شود. همیشه فکر می کردم که برخورد با مکانی با سابقه تاریخی غنی می تواند کمکی برای کشف تکه کوچکی از جهان حیرت آور گذشته باشد و در این مورد ایران اینگونه بود.
می توانید برایمان بگویید چه تفاوتهایی میان ما ایرانیان و شما اوروگوئه ای ها وجود دارد؟ البته منظورم شاعران نیست، از مردم جهان سخن می گوییم.
می پندارم که در اوروگوئه بیشتر به آنچه کسی می تواند اکتساب کند، ایمان داریم. منظورم این است که بیشتر تکرو هستیم. گذشته برای ما چندان تآثیر گذار نیست. ما بیشتر در دام پیشرفت غرب و زندگی سالهای اخیر آن هستیم، یعنی در دام تخریب جهان مصرفی افتاده ایم.
آیا میان متفکرین این دوجهان (ما و شما ) شباهتی می یابید؟
در رابطه با این سؤال باید اذعان داشته باشم که علاقه شما به ادبیات آمریکای لاتین مرا شگفت زده کرد به طور اخص ادبیاتتان.
عجب آگاهی زیادی . دانستم که استاد نجمه شبیری بانی این نزدیکی و آشنایی است.
از ایران در اوروگوئه چه می دانید؟
خیلی کم و تقریبا هیچ. ایران موضوع اخبار سیاسی داغ بین المللی است اما از فرهنگ ایران هیچ نمی دانیم.
دغدغه ذهنی شاعر امروزی در آب و خاک شما چیست؟
تلخی ، انزوای انسان در جهان تحت سلطه ماشین و اشیاء.
از ادبیات ما چه می دانید؟
بسیار اندک از کلاسیک ها . به شدت نیازمند ترجمه ها و چاپ های قابل دسترس هستیم.
آیا شعر یا به عبارت بهتر کلام امروز نیاز بشر قرن بیست و یک را پاسخ می دهد؟
انسان ها درتمام دوران در عمق خویش نیازهای مشترکی دارند. دیگران می خواهند چیزهای دیگری را تحمیل کنند. شعر سعی می کند تا گامی به سوی نگرانی های ناب بردارد.
کدام یک از کارهای خود را بیشتر دوست دارید؟
بدون شک کاری که هم اکنون در حال نگارش آن هستم.
اگر از شما بخواهم تا برای این مصاحبه یکی از اشعارتان را انتخاب کنید کدام راخواهید گفت؟
برایتان یکی از اشعار چاپ نشده کتاب جدیدم را که احتمالا تا پایان امسال به بازار می آید را به نام چشم در سنگ را برایتان می فرستم.
جای خالی برای شما ...
برای این جای خالی بسیار سپاسگزارم . آرزوی عمیق و شاید مخفی من بازگشت دوباره به ایران است. وقتی کسی چیزی را برای بار دوم می بیند بیشتر قدرش را می داند . به خاطر آوردن تمام آن انسانهای دوست داشتنی و حیرت انگیزی را که در تهران و اصفهان شناختم مرا به هیجان می آورد. بازگشت دوباره به ایران یک هدیه الهی خواهد بود.
امیدوارم ارتباطمان با شما را از دست ندهیم و از اینکه به سؤالاتم پاسخ دادید سپاسگزارم.
دوست دارم بدانید که این مصاحبه با ترجمه چند شعر و اطلاعات مختصری از پرونده آکادمیک شما به چاپ خواهد رسید.
خدانگهدار و تا همیشه به شما.

لئونارو گارت. متولد 1949 در. اروگوئه
نویسنده. شاعر و منتقد ادبی که در حال حاضر در شهر سالتو اروگوئه زندگی می کند و به تدریس ادبیات در دانشگاه مشغول است
تا کنون از وی 12 کتاب شعر از جمله پرندگان خاجی. کلام بر روی کلام. سروده ها و نا سروده ها. اکتبر. صحنه اول ... 7 کناب رمان و داستان کوتاه از جمله مردان آب. مردان آتش. خانه نقال. هشتاد شب و یک رویا و... 11 نقد ادبی از جمله سروانتس. کارلوس سابات ارکاستی. ادبیات سالتو. بیسنته الگسانده ( شاعر اسپانیائئ) سفری بر ادبیات پیکارسک. معجزه بی پایان و... به چاپ رسیده است.
لئوناذدو گارت آین شاعر و نویسنده به نام اروگوئه ای از جمله میهمانان نخستین کنگره ادبیات امریکای لاتین به سال 1386 در ایران بود که در بازگشت اشعار پر احساسی از سفرش به این سوی رمز آلود جهان سروده است که دو نمونه اصفهان بخشی از آنرا در بر می گیرند.
اصفهان این شهر جادوئی برای شاعر بسیار بیشتر از یک شهر در سفر معنا یافت. آنجا را او می انگارد و برایش سلام میرساند.
سخنرانی وی در باره اوراسیو کیروگا از شاعران و نویسندگان بلندآوازه اروگوئه با عنوان اوراسیو کیروگا، شاعری جهان وطن از جمله مقالات زیبا و پر بار کنگره مذکور به حساب می آید.
او روشمندی خاص خود از جمله استفاده از ایهام، کلمات دو پهلو و عدم استفاده از علائم نگارشی از جمله نقطه گذاری دارد.
ادبیات نثر وی نیز خواندنی است و میتواند در ترجمه روزنه جدیدی را در شناخت نوع ادبی دیگری برای خواننده ایرانی فراهم آورد.

عکس در اصفهان خرداد 86.
ای نصف جهان !
چرا اینک اینهمه در دوردستی؟
و این همه دور از دست ؟
چقدرتنهایم اینجا
اینک اصفهان !
بدون آن باغ های عروس پیکرت
بدون طاق نمای پل هایت
چقدر تنهایم و تهی
با پایی در گذشته
بدون میدانگاه اسبان پر هیمنه ات
بدون رخساره گل انداخته و مستورت
بدون پوشش و حجاب افسانه ای ات
بدون اسطوره خاکت
بدون خاک جوان خیز و کهن ات
آه اصفهان !
چقدر تنهایم و تهی
اکنون که نیمی از جهان
فاصله انداخته / ما بین قلب تو و زندگی من
زاینده رود
از همانجایی که آب و آتش
توأمان همسفرند با هم
سرودی کهن را
خنیانگر است
آتش سرک می کشد به سنگها
و گوش می ایستد
آب درنگ می کند
و آتش به دیدارش می رود
پل ها، مسجدها، آدم ها
و هر آنچه که در برابرت رخ می نماید
پدیده هایی که انگار همین حال
وجود یافته اند
با خاطره ای از آب و آتش
دست در دست / در گذر جلوه گری می کنند
آن وقت ها
که در خانه شاد پدری بودم
وزمانه مرا فرصتی داده بود
تا از دریچه پر راز و رمز دیدگانش
جهان را به تماشا بنشینم
آن هنگام که بغض های سر گشوده
می ریختند روی حواشی دفترچه ام
آنها( زلالی اشک و سپیدی کاغذ)
برایم تنها رنگ های ممکن بودند
آن وقت ها که در خانه شاد پدری بودم
همواره هوای ترک آنجا را در سر داشتم
تا لذت پرواز را سرشاراوج و رهایی تجربه کنم
غافل از آنکه ناگهان
چقدر آسان
از آسمانِ بلند، نقش بر زمین شد
و هیچ نیاندیشیده بودم
به فرارسیدن ایامی
که پدر و آنگاه مادرم
دیگر نباشند
مادام باران سر می گیرد
خانه آرام پدری ام بدل می شودبه حبّی سپید
و به درونم می ریزد
1- Entrevista
2- Biografía y presentación
3- poemas ( Esfahan 1. Zayandehrood 2. Teron disuelto)
Najmeh Shobeiri:
Introducción a la literatura española : recopilación.- Teherán: Miad, 1992 - 410 páginas.
Gramática española. - Teherán : Marandiz, 1993. - 365 páginas.
*Registrado en la Biblioteca Nacional de Madrid con el número: 9/146547
*Registrado en la Biblioteca del Congreso de los EEUU.
*Registrado en la British Library, Londres.
Única Gramática española exhaustiva en persa.